تبليغاتX
M7S هستی من


M7S هستی من

تو را نمی بخشم نه بخاطر اشکهایی که برایت می ریزم. نمی بخشم نه بخاطر روزها و شبهایی که از تنهایی لرزیدم و فرو افتادم. نمی بخشم ات نه بخاطر دلی که روزهاست از دلتنگی جان می دهد. نمی بخشم ات نه بخاطر اینکه رهایم کردی و رفتی.

نمی بخشم ات بخاطر همه ی آنچه را که با بی صاحب کردن دلم باعث شدی مثل سرب داغ فرو دهم.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه کمی مانده به پایان آن سفر طولانی چنان رهایم کردی که هیچ هم سفری این چنین همراهش را در سیاهی و ظلمت ناکجا آباد رها نمی کرد.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه ساده از من گذشتی از کسی که از تو هرگز ساده نگذشت.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه ترس را اولین بار بعد از رفتنت به من فهماندی چه هولناک بود و هست!

نمی بخشم ات، تو شمه ای از بهشت بر من نمایاندی و کلید و بهشت را با خود بردی و مرا در برزخی رها کردی که در بلا تکلیفی اش حیرانم.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه در ظلمت آن شب لعنتی خنده و امید و آرزوهایم را به جهنم فرستادی.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه رفتنت سرمایی را درونم دمید که شعله ی فروزان هیچ آتشی قطره ای از یخ اش را ذوب نمی کند.

نمی بخشم ات، تو دوست داشتنم ،تمام احساسم را ساده و کوچک پنداشتی .صدای قلبم که ضجه می زد شنیدی، گریه سر دادی که صدای قلبم را که التماست می کرد نشنوی.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه به شعورم در شناختن ات توهین کردی.

نمی بخشم ات چون مرا معتاد بودن ات کرده بودی.

امروز و حالا دلم از تمام حرفهای زیبا نمای، بد سیرت بهم می خورد. از این بدسگالی که برای عشقم رقم زدی بی زارم. از خودم از تو بیزارم. از صدای خودم، از صدای تو در گوشم بیزارم. از نگاه یخ زده ام که به دنبال چشمان بی روحت دودو می زند. از دستانم که روزی فکر می کردم که دیگر هرگز فاصله انگشتانش خالی نخواهد ماند از دستان تو که دستانم را واحد کرده بود.

چه پاداش گران بهایی در ازای همه ی عمر عشقم پیشکش ام کردی، دست دلت درد نکند.

دوشنبه دهم بهمن 1390 | 12:8 | صدای تو | |

 

 

امشب شب رویایی تو بود و تو نبودی

در دل همه آوای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد

در حسرت دیدار تو بودو تو نبودی

 

تولدم مبارک ...

یکشنبه نهم بهمن 1390 | 12:0 | صدای تو | |

دلـت به ماندن نیست بـرو،

عشـق که گـدایی نـدارد.

یادت نیست مگر؟

این نذر مـن بود،

که کوه شوم و پای نبودن هایت بمانم

پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 20:48 | صدای تو | |

 
انگشتم را برمی دارم و

خانه ای در هوا می کشم

بادها سقفش را می برند
...

روی شن های ساحل می کشم

دریاها از سقفش چکه می کنند...



تو اما

مدادهای رنگی ات را که برداری

می توانی دور رویاهای قشنگمان حصار بکشی

جنگل های شمال را پشت پنجره بکاری

و پای موج های خلیج را به حوض کوچکمان بازکنی

ماهی کوچکی شوی

که هیچ دریایی خواب رقص باله هاش را ندیده است

و بچرخی

در جهت گل های دامنت....



نگران خانه ای نباش

که بر دوش بادهای آواره کشیده ام

اینجا هنوز زنی است که لالایی هاش

پرنده های بی پرواز بالشت را

روی ابرها می برد!!!
چهارشنبه پنجم بهمن 1390 | 22:44 | صدای تو | |

 

وای از دست این تنهـــــایی.......

وای از دست این دل بهــــانه گیر......

وای از دست این لحظــــه های نفس گیر.......

ای خدا... بیا دستهای ســـردم را بگیر

و مرا از ایــن تنهــــایی نجات بده

سه شنبه چهارم بهمن 1390 | 21:53 | صدای تو | |

زَن رو بایَد بَغَل کَردُ و بی دَلیل بوسید

حَتی وَقتی آرایِش نَداره

موهای دَستُ و پاش یِکَم دَر اُومَده

دو روز وَقت نَکَردِه اَبروهاشو بَردارِه

موهاشو بَرات بِراشینگ نَکَرده

پیژامِه هاتو پوشیده

و خودشو گُلوله کَرده تو تَخت


تو جایِ خالیِ تُو کِه هَنُوز گَرمای تَنِتو داره

کِه سَرِشُو فُرو کَردِه تو بالَشَت

کِه بوی تَنِتُو،نَه اُدکُلُنِتو،بوی تَنِتُو با لِذَت

با هَر نَفَسِش بِکِشه تو ریه هاش

زَن رو بایَد بَغَل کَرد و تو بَغَل نِگَه داشت

و با هَمِه ی شِلَختِگی هاش عاشقونه بوسِش کَرد

تا اِحساسِ اَمنیَت کُنه کِه مَردِش هَمه جوره دوسَش داره

جمعه بیست و سوم دی 1390 | 20:39 | صدای تو | |

سال ها میگذرد از شبی که در آغوش گرمِ تو د . و . شـ. یـ . ز . گـ یـ م بر باد رفت...

به دستهایم قول داده بودم دوباره در آغوشَت میگیرند...

به لـ. ب هایم قول داده بودم که دوباره تـ ن ِ د.اغِ و عریانِ تو را میـ. بو. سـ. ـند.

و سال هاست که در انتظار آمدنت چشم به در دوخته ام...

افسوس...

جوانی به سر آمد رفیق قدیمی!

چین و چروک چشم ها و پیشانی ام حکایت از رنج دوران دارد...

و تو هرگز نمی آیی...!

پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | 17:42 | صدای تو | |

 
لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
داغیِ لبت، جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
...
هم آغوشی با تو، هم خوابگیِ چرک آلودی‌ست
حتی اگر خانه‌ی خدا خوابگاهمان باشد
فرزندمان، حرام نطفه‌ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح‌القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،
یک بوسه
ـ‌یک نگاه حتی‌ـ حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی

چهارشنبه چهاردهم دی 1390 | 21:31 | صدای تو | |

قبل از اینکه ادامه رو بخونی یکی از سازهای زیر رو انتخاب کن:

سنتور.....گیتار..... پیانو....سه تار....ارگ....ویلون.....دف... آکاردئون...شیپور

.

.

خودم ویلون رو انتخاب کردم


ادامه مطلب
چهارشنبه چهاردهم دی 1390 | 16:39 | صدای تو | |

 

 

آنقــدر مرا سرد کرد
از خودش ...
از عشق ...
کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام
آهای
روی احساسم پا نگذاریــد
لیز می‌‌خوریــد ...

سه شنبه سیزدهم دی 1390 | 21:37 | صدای تو | |

 

جاده ای که انتهایش معلوم نیست
پیاده یا سوار بودن فرقی نداره !
اما اگر همراهی داشته باشی ،
بی انتها بودن جاده برایت آرزو
می شود ...!

یکشنبه یازدهم دی 1390 | 23:15 | صدای تو | |

ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است ...!
... این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
...
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر؛

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟!؟
سه شنبه ششم دی 1390 | 19:59 | صدای تو | |

تمامِ ماجرایِ من
سه واژه شد برایِ تو ،
سه واژۀ جدا ، جدا
من و
شب و
هوایِ تو

شنبه سوم دی 1390 | 18:14 | صدای تو | |

 

تمام ثانیه های هستی ام را

می بخــشم ،

به تكرار شبی كه
...

رویای آغوش تــــو را تعبیــر كرد

k7jhptirtqjgz4a2p4cs.jpg

پنجشنبه یکم دی 1390 | 16:38 | صدای تو | |

این چه حسیه!

این چیه تو چشاش!

این چیه که منو دربدر کرد !

این چه حسیه!چه نگاهیه!



جمعه بیست و پنجم آذر 1390 | 23:24 | صدای تو | |

 
 
 
تورو آهسته می بوسم...
توی آغوش من خوابی...
بهم نزدیکی اما من...
پرم از حس بی تابی...

...
حقیقت داره بین ما...
نه سدی هس نه دیواری...
به شوق دیدن چشمات...
چقد آسونه بیداری...
جمعه بیست و پنجم آذر 1390 | 23:23 | صدای تو | |

 

برهنه میشوم
تا شهوتت را برملا سازم ...
مرز هوس و عشق
لباس من است ...
شاید

پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | 18:39 | صدای تو | |

آی لعنتی ...

" تنهایی " دارَد ...
... چَپ چَپ نگاه میکند ...

...
... تا کِی ؟

با خیالِ " تو "

دستــــ بیاندازَمَش ... !
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | 18:35 | صدای تو | |

چرا

بااینکه میدانم

نصیب من نخواهی شد

عبث ازتاروپوددل

برایت لانه میسازم؟

چقدرسرد است

وقتی میخواهمت ونیستی

زیبا ساز وب- حروف متحرک و زیبا - سری 7

چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 | 22:19 | صدای تو | |

 

 

خیلی قشنگه وقتی با هم باشین و همدیگه رو با جون و دل بخوایین

درست مثل ما ...

یکشنبه بیستم آذر 1390 | 18:16 | صدای تو | |

همين كه ميخوام حرف دلم رو با تو بگم ميري

آره ميدونم بد بوده كارم اينجوري دلگيري

ميشه منو تو ببخشي ميشه نگي ميخواي ازم جدا شي

ميشه ببخشي و بگذري عشق من

ميشه فراموشت بشه گناهم

ميشه نگاه كني به اشك و حالم

هنوزم از همه بهتري عشق من

منو ببخش اگر بچگي كردم

بزار دستاتو تو درستاي سردم

منو ببخش ميدونم اشتباه كردم

منو ببخش اگر از تو بريدم

اگه شكستي هيچي نديدم

منو ببخش اگر بازم خطا كردم

منو ببخش اگر بچگي كردم

بزار دستاتو تو درستاي سردم

منو ببخش ميدونم اشتباه كردم

تو كه هميشه سنگ صبور اين دل تنهايي

اگه نباشي دنيا تمومه ديگه چه دنيايي

ميدوني چيه ديونگي بسه

غرور چشممو غمت شكسته

نگاهتو برندار از تو نگاه من

اگه ميشه بزار پيشت بشينم

پشيمونم عزيز نازنينم

بيا ببخش دوباره بي گناه من

منو ببخش اگه ديونه بودم

تو كه ميترسيدي خونه نبودم

اگه تو پاكي همش گناه كردم

منو ببخش هنوز اگه ميتوني

اگه مثل قديما مهربوني

منو ببخش عزيزم اشتباه كردم

منو ببخش اگر بچگي كردم

بزار دستاتو تو درستاي سردم

منو ببخش اگه من اشتباه كردم

منو ببخش اگه از تو بريدم

اگه شكستيو هيچي نديدم

منو ببخش اگه بازم خطا كردم

یکشنبه بیستم آذر 1390 | 18:5 | صدای تو | |

یک روز میبوسمت!

پنهان کردن هم ندارد.

مثل خنده های تو نیست که مخفی شان میکنی

یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود.

مثل نجابت چشمهای توست

وقتی که در سیاهی چشمان من عریان می شوند.

یک روز میبوسمت

یکی از همین روزهایی که می خندانمت

و بعد تو احتمالا سرخ میشوی

و من هم که همیشه پیش تو سرخم.

یک روز می بوسمت

یک روز که باران می بارد.

یک روز که چترمان دو نفره شده

یک روز که کوچه خیس خیس است.

آرامتر از هر چه تصور کنی . آهسته می بوسمت.

یک روز می بوسمت

هر چه پیش آید خوش است.

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم.

دلم ترسیده ...که مبادا از فردا دیگر عشق من نباشی.

یک روز میبوسمت

فوقش خدا مرا میبرد جهنم.

فوقش میشوم ابلیس.

آنوقت تو هم بخاطر اینکه گونه هایت را ابلیس بوسیده جهنمی میشوی

جهنم که آمدی . پیدایت میکنم

و هر روز میبوسمت

یک روز می آید که از آن روز به بعد . من هر روز میبوسمت

لبهایم را میگذارم روی گونه هایت . و بعد هر چه باداباد. میبوسمت

 

پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | 20:23 | صدای تو | |

بی رو در وایسی

هر روز عاشق شدن را دوست می داری.......

یا

هر روز عاشق بودن را

کی میدونه فرق این دوتا چیه ..؟

چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 | 23:13 | صدای تو | |

 
راه دور است و پراز خار ، بيا برگرديم

سايه مان مانده به ديوار ، بيا برگرديم

هر زمانی که تو قصد سفر از من کردی
...
...
گريه ام را تو به ياد آر ، بيا برگرديم

اين کبوتر که تو اينسان پر و بالش بستی

دل من بود وفادار ، بيا برگرديم

ترسم اينجا که بسوزد پر و بال عشقم

يا شود حاصل تکرار ، بيا برگرديم

يک غزل نذر نمودم که برايت گويم

گفتم آنرا شب ديدار ، بيا برگرديم

باز گفتی که برايم غزل از عشق بگو

يک غزل ميخرم اينبار ، بيا برگرديم

من که عشقم به دو چشم تو دخيلی بسته است

عشق من را مکن انکار ، بيا برگرديم...
 
چهارشنبه نهم آذر 1390 | 20:17 | صدای تو | |

 

زن بودن" هر تکه از وجودت رو پیش مردی جا گذاشتن نیست
برای یک مرد با تمام وجود بودنه . . .
و
" مرد بودن " اثبات مردانگیت به تمام زتان عالم نیست
برای یک زن کامل بودنه

شنبه پنجم آذر 1390 | 19:57 | صدای تو | |

سرم را روی شانه ات بگذار
تا همه بدانند
” همه چیز ”
زیر سر من است

پنجشنبه سوم آذر 1390 | 19:34 | صدای تو | |

ای کاش اختیار زمان در دست من بود تا زمان با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که زمانی برای بی تو ماندن باقی نماند

پنجشنبه سوم آذر 1390 | 19:16 | صدای تو | |

 

چاره ای نبود 

ناچار این راه و گذاشتم پیش پات

اما ته دلم میگفتم اون منو با هیچ چی عوض نمیکنه

ولی بیخبر از اینکه تا چه حد برای دور شدن از من لحظه شماری میکنه

وقتی گفتم

خیلی سرد و ساکت و خشک

گفت باشه ...

خیلی سرد تنهام گذاشت

هنوز تو بهتم

هنوز توی این فکرم که اونهمه عشق کجا رفت؟

یا شاید اصلا عشقی نبود

حالا من موندم و یه پیراهن که هنور عطر تنتو داره

اما میفهمم اونم عین تو خیلی زود تنهام میذاره

و اونوقت من چدی جدی تنها میشم

آخه من عاشق بوی تنتم

تنهایی خیلی سخته و سخت تر از اون دیدن سراب عشق خودته...

 

پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 | 10:32 | صدای تو | |

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن‌آویز کسان دگری

یکشنبه پانزدهم آبان 1390 | 11:24 | صدای تو | |

فراموشی نمیگیرم این از همه بدتره !

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی......

یه دفعه هجوم میاری توی ذهنم همه چیزو خراب میکنی .....دوباره ترمیم میکنم

ازنو میسازم

دیر نیست که سخت است .

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو میروی به سلامت سلام من برسانی

جمعه ششم آبان 1390 | 10:54 | صدای تو | |

www . night Skin . ir